بزرگترین فنکلاب ایرانی لی مین هو و لی جونگ سوک

ناقوس جدایی پارت 36/ادامه ی قسمت قبل

نویسنده : ☆ ♕Sunshine ☆♕ | تاریخ : 01:07 ق.ظ - جمعه 28 آبان 1395


سلام دوستـــــــــــــــان

با قسمت جدید در خدمتتون


این قسمت در هم پیچیده



سریال های کره ای رایگان


Save
دو روز بعد/روز مراسم/جون پیو و سه یون
راننده ،ماشین و مقابل ساختمان نگه داشت و پیاده شد،خبرنگارها بیرون منتظر بودند،جون پیو نگاهی به ازدحام آدم ها انداخت،به سه یون نگاه کرد و گفت:لبخند بزن...انجام دادن کاری که دوستش نداری باعث میشه قلبم بشکنه اما فقط لبخندت کافیه که باعث ایجاد لبخند از اعماق وجودم بشه،اینطوریه که تو بزرگ و بزرگ تر میشی


سریال های کره ای رایگان

سه یون نیم نگاهی به جون پیو انداخت،لبخند زورکی ای زد،جون پیو لبخندی زد و راننده در ماشین و باز کرد،سه یون از سمت دیگه ای به طرفش اومد،جون پیو دستش و به سمتش دراز کرد .
هر دو دست تو دست هم با گذشتن از زیر نور دوربین و سوالات خبرنگاران وارد مراسم شدند،با وارد شدنشون اشناهاشون برای سلام کردن و حرف زدن به سمتشون هجوم آوردن ،بعد از گذشت دقایقی و حرف زدن با این و اون با صدای مردی که با بلندگو حرف میزد همه به اون سمت چرخیدند و ساکت شدند و مرد میگفت:فکر کنم وقتشه که مراسم و شروع کنیم،از خانم های زیبای روسای بیمارستان ها خواهش میکنم روی صندلی ها بشینند
سه یون به جون پیو نگاه کرد که لبخندی روی لبش بود،با صدای آرومی گفت:همیشه این کار باعث خجالتم میشه
جون پیو با همون لبخند به ظاهر آرامش بخشش به سه یون خیره شد و گفت:شاید به خاطر اینه که هیچ وقت علاقه نداشتی
سه یون که این روزها از حرف های دو پهلوی جون پیو گیج شده بود حرفی نزد،لبخندی به جون پیو زد و به سمت جایگاه رفت.
خانمی که از خدمتکارها بود به جون پیو نزدیک شد و گفت:آقای دکتر کتتون
جون پیو لیوان شرابش و روی میز گذاشت،از توی جیب کتش چیزی برداشت،کتش و درآورد و به دست زن داد...
نگاهی به مردهای اطرافش انداخت که یکی یکی به سمت همسرشون میرن،یاد سال های پیش افتاد که با تمام وجودش پاش و به این مراسم میزاشت و برای انجام دادن اینکار پیش قدم میشد ،نگاهی به سه یون که روی صندلی نشسته بود و به رو به رو خیره شده بود انداخت و با خودش فکر کرد و تو ذهنش گفت:حتما خیلی بدم
به سمت سه یون و جایگاهش رفت،مقابل سه یون ایستاد،نگاهی بهش کرد


سریال های کره ای رایگان
و مقابلش زانو زد،مثل عادت هر ساله اش به سه یون خیره شد و در همین حال کفش هایش را در آورد(منظور کفش های سه یون)
سه یون:اوپا،چرا اینطوری نگام میکنی؟
جون پیو شوکه شد و گفت:اوپا؟مگه جوون 20 ساله ایم
سه یون خندید و گفت:نمیتونیم مثل جوون های 20 ساله رفتار کنیم
جون پیو لبخندی زد و گفت:بهتره زیر نقاب نباشیم،بازی نکنیم و خودمون و تو لجن زار دروغ نندازیم
سه یون زد زیر خنده و گفت:دروغ؟بازی،اوه یوبو بهتر نیست تو همچین روزی از این حرف ها نزنیم
جون پیو پاهای سه یون و بلند کرد و داخل تشت مقابلش که از اب پر بود و ماده ی خوش بویی داخلش ریخته بود گذاشت و با دست روی پاهاش آب ریخت و ماساژ داد


سریال های کره ای رایگان
،مشغول کارش شد و بدون اینکه به سه یون نگاه بکنه گفت:25 سال با تمام وجودم عاشقت بوم،روز به روز بیشتر میفهمیدم تو همونی هستی که برای ادامه دادن زندگیم بهش نیاز دارم،اولین سفرمون و یادت میاد؟اولین سفرمون با اولین دعوامون یکی بود
به اینجا که رسید نگاهی به سه یون انداخت و گفت:یادته؟
سه یون لبخند زیبایی زد و گفت:هیچ وقت یادم نمیره،اون روز برای اولین بار بعد از سالها احساس ارامش کردم،میخوام یه اعترافی بکنم؟
جون پیو:چه اعترافی؟
سه یون:اون دعوا،زیباترین دعوای زندگیم بود،با اینکه بهت گفته بودم خیلی ازت عصبانیم ولی اصلا عصبانی نبودم،از اینکه حرص خوردنت و ببینم خوشم میومد،تو خیلی بامزه شده بودی
جون پیو افسوس اون روزها رو خورد و گفت:از اینکه مثل بچه ها پن کیک ها رو به سمت هم پرتاب میکردیم ،راستش برای من هم مثل یه بازی بود،هیچ وقت از اینکارها نکرده بودم
جون پیو هنوز حرفش تموم نشده بود که مجری مراسم به همراه یکی از خبرنگارها بالای سرش اومدن و مجری گفت:دکتر لی ،مثل اینکه هر سال عشق شما بیشتر و بیشتر میشه،همه کارشون تموم شد اما شما هنوز دارید با عشق ادامه میدید
جون پیو و سه یون هر دو به اطرافشون نگاه کردن و با دیدن صندلی های خالی سه یون خجالت کشید و جون پیو رو به مجری و خبرنگار گفت:اون زنیه که من جونم و براش میدم،انجام دادن اینکار در برابر عشقی که به من داده خیلی براش کمه
سه یون متوجه حرف های دو پهلوی جون پیو شد و مجری گفت:واووو دکتر لی هر سال یک جمله ی تاثیر گذار برای تیتر روزنامه ها دارید و میتونم بگم این یکی از پر رنگ ترین هاش بود
مجری حرفی نزد و جون پیو پاهای سه یون رو با حوله خشک کرد،کمک کرد کفش هاش و بپوشه،بلند شد،دست سه یون رو گرفت و اون و به سمت خودش کشید.
----------------------------------
خانه ی پارک/حضور همگی
شی جین با عجله خودش و به پله ها رسوند،رو لبه ی نرده ها نشست و سر خورد پایین،خودش و به میز رسوند
همه که کنار میز صبحانه نشسته بودن با حرکت شی جین شوکه شدن ،شی جین به سمت مین هیوک اومد و داد زد:چرا بیدارم نکردی؟
شین سو با نگرانی گفت:دخترم مراقب باش
شی جین لبخندی زد و گفت:آجوما،بیانه،ولی خیلی عجله داشتم
مین هیوک رو به مادرش گفت:نگران نباش،هر چی بگی که این گوش نمیده
شی جین اخمی به مین هیوک کرد،روش و سمت بقیه گرفت و گفت:ببخشید ولی من باید برم
خواست بره که مین هیوک دستش و گرفت و گفت:کجا؟
شی جین: دیشب که بهت گفتم،نام دال امروز کارم داره
شین سو با شنیدن اسم نام دال گفت:کیم نام دال؟
شی جین:آجوما شما هم میشناسیدش؟
شین سو سرش و تکون داد و مین هیوک گفت:شی جین برای اون کار میکنه
شین سو شوکه شد و مین هیوک گفت:برو،مراقب خودت باش
شی جین خداحافظی کرد و رفت و شین سو گفت:شی جین براش چکار میکنه؟
مین هیوک:راننده اشه
یونگ سو متعجب گفت:راننده اش؟چطور جون پیو اجازه داده؟
ناتالی به ارومی گفت:اتفاقی افتاده؟
مین هیوک:نه نه نگران نباش
شین سو به شدت توی فکر فرو رفته بود که مین هیوک گفت:نگران چیزی هستی؟
شین سو:شی جین یادش نمیاد؟
مین هیوک:وقتی من و یادش نمیاد،فکر نمیکنم نام دال هم یادش بیاد
---------------------------------
باغ خانه ی نام دال/شی جین/نام دال/جیسو
مقابل باغ گل از تاکسی پیاده شد،نگاهی به کاغذ و بعد سر در باغ انداخت و با خودش گفت:اینجا هم خونه داره
وارد جاده ی خاکی و پر دار و درخت باغ شد و به سمت همون مسیری که نام دال بهش گفته بود راه افتاد که مردی به سرعت با دوچرخه به سمتش اومد،مقابلش نگه داشت و تند تند گفت:آگاشی،آگاشی اینارو ببر به خونه ی شیشه ای که ته این جاده است
شی جین گیج شده بود و مرد تند تند حرف میزد،از دوچرخه پیاده شد،دوچرخه و به دست شی جین داد و گفت:این شیرارو برسون اونجا و دوچرخه هم بزار همونجا
حرفاش و که زد به سرعت به سمت دیگه ی جاده دوید و شی جین دادزد:آجوشی،آجووووووووشی
مرد توجهی نمیکرد و بی وقفه میدوید،شی جین گیج شده بود،نگاهی به دوچرخه انداخت و با خودش گفت:بهتر از پیاده رفتنه
سوار دوچرخه شد و به همون سمت رفت،بعد از چند دقیقه به خونه ی بزرگی رسید که به گفته ی مرد،خونه ی شیشه ای بود،یاد حرف های دیشب نام دال پشت تلفن افتاد "یه خونه است که دور تا دورش شیشه ایه"
شی جین:هر دوشون اینجان
از دوچرخه پیاده شد و از توی سبد دوچرخه شیرها رو برداشت و به سمت خونه رفت.
به دنبال در خونه گشت،نگاهی به اطرافش انداخت و با دیدن ماشین نام دال گفت:پس همینجاست
به سمت در رفت،در زد و منتظر شد،ولی کسی در و باز نکرد،دوباره در زد بازم جوابی نگرفت،پاکت های شیر و مقابل در گذاشت و رفت تا به جاهای دیگه ی خونه سرک بکشه...
کمی دور شده بود که جیسو در و باز کرد،با دیدن شیرها سرش و بلند کرد و با دیدن شی جین گفت:هی فکر نمیکنی از وقت شیر آوردن گذشته؟
شی جین به عقب برگشت،نگاهی به پسر انداخت و گفت:من مسئول شیر نبودم،یکی بهم گفت بیارم
جیسو بهش نزدیک تر شد و گفت:من ساعت 7 صبحانه میخورم ولی الان ساعت هشته و نیمه
شی جین:من که گفتم من مسئولش نیستم
جیسو حالا خودش و به شی جین رسونده بود،دستاش و پشتش قلاب کرد،کمی خم شد تا صورتش مقابل شی جین قرار بگیره و گفت:میدونم
شی جین کمی خودش و برد عقب و گفت:شما حالتون خوبه؟


سریال های کره ای رایگان
جیسو چشمکی زد و گفت:تانیوناجی شی جین شی
شی جین:اسم من و از کجا میدونی؟
جیسو متعجب پرسید:تو من و نمیشناسی؟
شی جین یه ابروش و داد بالا و گفت:باید بشناسم؟
جیسو:عجیبه
شی جین زیر نگاه های کنجکاو جیسو معذب شده بود که هر دو با صدای نام دال به سمتش چرخیدن..
نام دال:اون تو رو نمیشناسه جیسو،زحمت نکش
شی جین:نام دال شی،منظورتون چیه؟
نام دال به سمت خونه رفت و گفت:بیاید تو
هر دو پشت سر نام دال وارد خونه شدن و شی جین گفت:واااااااو نام دال شی خونه ی قشنگی دارید
جیسو:اینجا که برای اون نیست
شی جین:پس برای کیه؟
جیسو:برای من
شی جین:شما چه رابطه ای با هم دارید؟
جیسو بازم شوکه شد و گفت:اون برادر بزرگترمه
روش و کرد به نام دال که داشت پاکت شیر کاکائو رو باز میکرد و گفت:هیونگ اون برای منه،واقعا هیچی یادش نمیاد
نام دال:فکر میکردم شیر کاکائوها رو برای من سفارش میدی
جیسو:اییش
شی جین:ببخشید اما چی یادم نمیاد؟
نام دال به سمت شی جین اومد و گفت:ما رو؟یادت نیست؟واقعا هیچی یادت نیست؟
شی جین:چی باید یادم باشه؟
نام دال:تو از کی من و میشناسی؟
شی جین کمی فکر کرد و گفت:از وقتی توی بیمارستان دیدمتون،شما یکی از دکترهای اونجایید
نام دال:یعنی هیچی دیگه از من یادت نمیاد،کیسه ی لوبیا؟
شی جین گیج شده بود و گفت:کیسه ی لوبیا؟منظورتون و نمیفهمم
نام دال:تو کیسه ی لوبیام و دزدیدی
شی جین خندید و گفت:من و صدا کردید بیام اینجا که دستم بندازید؟
جیسو:احیانا تو کسی به اسم مین هیوک میشناسی؟
شی جین دستش و تو سینه اش جمع کرد و گفت:اگر منظورت پارک مین هیوکه باید بگم که بله میشناسم
جیسو خطاب به نام دال گفت:وقتی اون و میشناسه خب باید ما رو هم بشناسه
نام دال:خاطرات بچگی هات یادته؟
شی جین:نه زیاد
نام دال لبخند کمرنگی زد و گفت:حدس میزدم
شی جین:سولما(نکنه)وقتی بچه بودیم
جیسو حرفش و قطع کرد،دستش و دور شونه ی شی جین انداخت و گفت:ماها همه با هم همبازی بودیم
شی جین نگاهی به دست جیسو و بعد نگاهی بهش انداخت و گفت:میشه دستت و برداری؟
جیسو خندید،دستش و برداشت و نام دال گفت:میشه چند لحظه ما رو تنها بزاری؟
شی جین به خودش اشاره کرد و گفت:من؟
نام دال با حرکت سر تایید کرد،شی جین به سمت در رفت و زیر لب غر زد:مطمئنم من و صدا زده تا اذیتم کنه و دستم بندازه
----------------------------------
جیسو و نام دال
جیسو:هیونگ این عجیب نیست؟چطور ما رو نمیشناسه؟
نام دال:به نظرت تو الان شبیه وقتی هستی که 10 سالت بود؟چطور باید بشناستت؟
جیسو:خب از روی اسم و اینا..ببینم تو از شی جین خوشت میاد؟
نام دال نگاه چپی به جیسو انداخت و گفت:شی جین تو استایل من نیست،فقط میخوام چیزی که پیشش دارم و ازش بگیرم
جیسو:کیسه ی لوبیا؟
نام دال:وقتی بچه بودیم اون و بهم داد،بعدش ازم گرفت،بعدش از هم جدا شدیم و من بهترین همبازیم و از دست دادم،باید هدیه ای که بهم داده بود و ازش پس بگیرم
جیسو:میخوای اذیتش کنی؟
نام دال نیشخندی زد و گفت:اذیت کردنش از بچگی مزه میداد،من و مین هیوک و هیون وو همیشه اذیتش میکردیم
جیسو با به یاد آوردن اون روزها لبخندی زد و گفت:یادمه،منم ازش حمایت میکردم
نام دال نگاهی بهش انداخت و گفت:وقتی بهش فکر میکنم شما دو نفر درست مثل همید،هیچ وقت هم نمیخواید بزرگ بشید
جیسو:خب ما از زندگی لذت میبریم
نام دال:برو صداش کن بیاد تو
جیسو نگاهی به نام دال کرد و گفت:خودت برو
نام دال:حال ندارم
--------------------------------------
شی جین/نام دال/جیسو
جیسو با لبخند زیبایی به شی جین نگاه کرد و گفت:چیزی میخوری؟
شی جین:نه ممنون
شی جین رو کرد به نام دال و گفت:شما نمیخواید برید بیمارستان؟
نام دال در حالی که میوه ها رو خورد میکرد گفت:نه،امروز کاری ندارم
شی جین:پس چرا خواستید من بیام؟من که گفته بودم کار دارم
نام دال نیشخندی زد و گفت:برای اینکه از مین هیوک دورت کنم صدات زدم
شی جین شوکه شد و گفت:بو؟بوراگو؟
نام دال:این حرکاتت طبیعیه وقتی چیزی یادت نمیاد
شی جین:آه میشه بگید چی یادم نیست
نام دال دستش و این طرف و اون طرف تکون داد و گفت:میتونی بری یه دوری تو خونه بزنی
جیسو هم لبخند به شی جین زد و گفت:آره فکر خوبیه
شی جین که از نشستن کنار دو تا برادر خسته شده بود و فضولیش گل کرده بود،بلند شد و راه افتاد تو خونه...
جیسو نگاهی به نام دال انداخت و گفت:هنوزم مثل قدیما کنجکاوه؟
نام دال خندید و گفت:کنجکاو؟باید اسمش و بزارن فضول محله
جیسو:نوچ نوچ چطور دلت میاد اذیتش کنی؟
نام دال:خب مزه میده
شی جین این طرف و اون طرف میچرخید که وارد اتاقی شد ،با دیدن اتاق که از اتاق خواب خودش مرتب تر بود زیر لب گفت:واووو چه پسرای تمیزی
به سمت میز رفت و وسایل روش و نگاه کرد که با دیدن قاب عکس و دیدن عکس خودش به سرعت قاب عکس و برداشت و با دیدن هیون وو و مین هیوک هم توی عکس به سرعت به جایی که پسرها بودن رفت و گفت:این عکس،من و مین هیوک و هیون وو توی عکسیم،آه چپل میشه یکی توضیح بده؟
نام دال داد زد:تو رفتی تو اتاق من؟
شی جین:خودت گفتی برم اطراف خونه رو ببینم
نام دال با ترش رویی به سمتش اومد و گفت:اون عکس و بده به من
شی جین دستی که قاب عکس توش بود و برد پشتش و گفت:تا همه چیز و توضیح ندی نمیدم
نام دال دستش و به کمرش زد و گفت:بهت میگم بده به من
شی جین ابروهاش و انداخت بالا و گفت:نوچ نمیدم
نام دال:بده تا بهت بگم
شی جین:بگو تا بهت بدم
نام دال دوباره داد زد:بچه نشو شی جین
شی جین زبونش و بیرون آورد و گفت:خب من یه بچه ام نمیدونستی
نام دال ادای شی جین و در آورد و گفت:نه نمیدونستم


سریال های کره ای رایگان
بعد به سمتش رفت و شی جین شروع کرد به دوییدن ،همینطور که به عکس توی دستش نگاه میکرد دور خونه میدویید که با دیدن پیانوی توی عکس و پیانویی که مقابلش بود ایستاد که نام دال بهش خورد و برای اینکه شی جین نیفته،دستش و دور کمرش حلقه کرد..شی جین که از حرکات نام دال شوکه شده بود نفس نفس میزد و جیسو با دیدن این صحنه فقط میخندید و با گوشیش تند تند عکس و فیلم میگرفت ..
نام دال چند تا نفس عمیق کشید و گفت:هیچ وقت بزرگ نمیشی
شی جین با حرف نام دال یاد همین حرف مین هیوک افتاد که همیشه بهش میگفت هیچ وقت بزرگ نمیشی و،به خودش اومد و خودش و از حصار دست های نام دال آزاد کرد ،گلوش و صاف کرد،قاب عکس و به سمت نام دال گرفت و گفت:این و میخواستی
نام دال قاب عکس و با خشونت از دستش کشید و گفت:لطف کردی
شی جین رو کرد به جیسو و گفت:این همون پیانوی توی عکسه؟
جیسو گوشیش و تو جیبش گذاشت و گفت:آره خودشه
شی جین:آه میشه یکی بهم همه چیز و توضیح بده؟
نام دال به دیوار تکیه داد و گفت:مین هیوک تا حالا پیش تو اسمی از من برده؟
با اینکه مین هیوک بارها به شی جین گفته بود با نام دال کار نکنه شی جین گفت:خب نه،چطور؟
نام دال پوزخندی زد و گفت:حدس میزدم،خب میدونی ماها وقتی هممون بچه بودیم دوستای نزدیکی بودیم،همبازی بودیم،البته من و مین هیوک زیاد رابطه ی نزدیکی نداشتیم
جیسو پرید وسط و گفت:آه اونا با اینکه دوستی عمیقی بینشون بود ولی از همم متنفر بودن
شی جین:چرا؟
نام دال به شی جین خیره شد و گفت:برای اینکه اون همیشه تو رو ازم میدزدید
شی جین قیافه اش تو هم رفت و نام دال گفت:کسی بهت راجع به جریان چاه گفته؟
شی جین:آره
نام دال:کسی بهت گفته غیر از تو و مین هیوک دیگه کیا اون لحظه باهاتون بودن؟
شی جین:فقط من و مین هیوک
نام دال:حدس میزدم،فکر نمیکردم مین هیوک انقدر پست باشه که اسمی از من نیاره
شی جین ناراحت شد و گفت:چرا اینجوری حرف میزنی؟
نام دال:من و اون با هم قراری گذاشتیم،نباید اینجوری میشد
شی جین:چه قراری؟
نام دال:خانواده های ما با هم دوست بودن،اما بعد از اون اتفاق،مرگ پدر مین هیوک،اتفاقاتی که برای جیسو افتاد همه از هم جدا شدن یا بهتره بگیم پدرت ما رو از شما جدا کرد،ما به سایپان رفتیم تا
جیسو پرید وسط و گفت:بسه نمیخواد ادامه بدی
شی جین:چی و ادامه نده؟
جیسو:این مساله به تو ربطی نداره،تنها چیزی که باید بدونی اینه که ما هممون روابط خوبی داشتیم،اما اون زمان اتفاقات زیادی برای هممون افتاد،تو و مین هیوک و من همین باعث شد جدا بشیم،ما شنیده بودیم که بعد از افتادن تو چاه به کلی خاطرات مین هیوک و فراموش کردی اما فکر نمیکردیم خاطرات ما رو هم فراموش کرده باشی
نام دال:راسته که میگن هر چقدر از آدما دور بشی همونقدر ازشون فاصله میگیری و فراموششون میکنی،این اتفاق برای تو هم افتاد،ما رو فراموش کردی
شی جین:باورم نمیشه
نام دال جبهه گرفت و گفت:یعنی من دروغ میگم؟


سریال های کره ای رایگان

شی جین:نه نه همچین منظوری نداشتم،چطور نمیتونم هیچ چیز به یاد بیارم این و باورم نمیشه
نام دال:شاید هیچ وقت نخواستی سعی کنی و به یادشون بیاری
شی جین:منظورت از کیسه ی لوبیا چی بود؟قراری که با مین هیوک گذاشتی؟
نام دال:کیسه ی لوبیا هدیه ای بود که تو بهم دادی،بعدش من با مین هیوک دعوام شد،تو هم برای اینکه حرص من و دربیاری اون و ازم گرفتی،بعدش من و مین هیوک با هم قرار گذاشتیم هر کی تونست زودتر دل تو رو به دست بیاره اون یکی باید برای همیشه از زندگیت محو بشه،خیلی احمقانه است دو تا بچه
شی جین:بالدونده(باورم نمیشه)شماها روی من شرط گذاشتین؟
نام دال:مین هیوک زودتر اومد و زودترم تو رو عاشق خودش کرد،نمیدونم الان باید کنار بکشم یا برای به دست آوردنت بجنگم،اما فعلا برگشتم تا کیسه ی لوبیام و پس بگیرم
شی جین:شماها واقعا دوستای هم بودید؟
نام دال پوزخندی زد و جیسو گفت:این و از من بپرس،اگر از هیونگ بپرسی بهت میگه دشمن هم هستن نه دوست اما من میگم اونا دوستای نزدیکی بودن با اینکه هیچ وقت از هم خوششون نمیومد اما وقتی یه جا گیر میفتادن به همدیگه کمک میکردن،یه همچین آدمایی دوستن یا دشمن؟
نام دال:تو مین هیوک و دوست داری؟
شی جین:معلومه
نام دال:از ته قلبت دوستش داری؟
شی جین پوفی کرد و گفت:از ته قلبم دوستش دارم
نام دال:چقدر میشناسیش؟
جیسو نگاهی به شی جین که گیج شده بود اناخت و گفت:هیونگ بسه
نام دال به جیسو نگاه کرد و گفت:نه بس نیست
شی جین:اونقدری که باید میشناسمش
نام دال به سمت شی جین اومد،دستاش و دو طرف شونه ی شی جین گذاشت و گفت:نه تو اون و نمیشناسی،پاش که بیفته اونم دیگه تو رو نمیشناسه،دوست ندارم تو رابطه با اون آسیب ببینی،برای عاشق شدن اول باید آدمت و بشناسی،اما مین هیوک اون آدم عاشق شدن نیست
شی جین دستای نام دال و پس زد و گفت:بسه دیگه،نمیتونم این حرف ها رو تحمل کنم
نام دال:چرا؟چون واقعیته؟شی جین من نمیخوام سعی کنم به دستت بیارم،همچین قصدی هم ندارم،تو برای من مثل یه بچه کوچولو میمونی،شاید اگر من تو موقعیت چند سال قبلم بودم دلم میخواست بیام و به دستت بیارم،تصاحبت کنم تا مین هیوک نتونه بهت آسیبی برسونه،اما الان فقط ازت میخوام چشم هات و باز کنی،اون قلب تو رو میشکونه من از این بابت مطمئنم
جیسو به سمتشون اومد و گفت:هیونگ بسه دیگه
نام دال افسوس خورد و گفت:من هشدارم و دادم،اگر پای پول و شهرت وسط باشه اون هیچ کسی و نمیشناسه..اصلا ببینم از اینکه تو وکیل شدی اون چه نظری داره؟
شی جین:حمایتم میکنه
نام دال خندید و گفت:خیلی جالبه
جیسو بین شی جین و نام دال ایستاد و گفت:بسه دیگه
نام دال شونه هاش و بالا و انداخت و به سمت در رفت و گفت:آره بسه
از خونه بیرون رفت،جیسو به شی جین که ناراحت بود نگاه کرد و گفت:اون و ببخش چرت و پرت زیاد میگه
شی جین با صدای آرومی گفت:حس بدی دارم
جیسو که متوجه نشد ،گفت:چیزی گفتی؟
شی جین لبخندی زد و گفت:آنی
به سمت پیانو رفت و گفت:ببینم از اونجایی که تو عکس جلوی این پیانو بودیم،لابد خاطراتی هم داریم؟
جیسو لبخندی زد،به سمت پیانو رفت و گفت:معلومه که داشتیم،وقتی کوچیک بودیم دنبال من راه میفتادی و ازم میخواستی بهت پیانو یاد بدم
شی جین:چوملیو؟(واقعا؟)
جیسو:اوهوم،ببینم چیزی بلدی؟
شی جین :تانیوناجی(البته)
جیسو:خب بزن ببینم
شی جین پشت پیانو نشست و شروع به زدن کرد و جیسو با لبخندی محو تماشاش شد و بعد از چند دقیقه،دستش و از دو طرف شی جین رد کرد و روی کلیدهای پیانو گذاشت،شی جین دست از زدن کشید،سرش و به سمت جیسو چرخند و گفت:چکار میکنی؟


سریال های کره ای رایگان
جیسو:میخوام اولین نتی که بهت یاد دادم و برات بزنم،روتو کن اون ور
شی جین سرش و چرخوند و جیسو مشغول زدن شد،نام دال که از پشت شیشه ها نگاهشون میکرد و گفت:پسره ی احمق تو که نمیشنوی


سریال های کره ای رایگان
-----------------------------------
اون روز...اصلا نمیدونم از کجا شروع کنم،هر موقع یاد حرف های نام دال میفتم خصوصا وقتی بهم گفت"اول برای عاشق شدن باید آدمت و بشناسی" ناخودآگاه یاد سامچون میفتم که حرف مشابه اون و بهم میزد،اون موقع ها نمیدونستم چرا همه از اینکه من به مین هیوک علاقه دارم مشکل دارن و هر کدوم به نحوی سعی میکنن من و ازش دور کنن،بعد از گذشت این همه سال وقتی به عقب برمیگردم،متوجه میشم همه درست میگفتن و من تو اشتباهم گیر کرده بودم،اگر به قول نام دال،سامچون و هیون وو سعی میکردم بزرگ بشم شاید هیچ وقت این مسائل اتفاق نمیفتاد

---------------------------------
# آنچه در قسمت بعد خواهید خواند

#هیون وو و نام دال با هم حرف میزنند


#افرادی در تعقیب جه هی هستند

#جه هی،جون پیو،سه یون درگیر دعوای بزرگی میشوند


Save

دسته بندی : داستان من ,

آخرین مطالب

» دانلود سریال The Legenf Of The Blue Sea ( پنجشنبه 11 آذر 1395 )
» Lee Jong Suk’s Ceci Interview 18.Nov.2016 ( پنجشنبه 11 آذر 1395 )
» مصاحبه ی جونگ سوک با مجله ی WKorea 2016 ( پنجشنبه 11 آذر 1395 )
» برنامه ی فن میتینگ های Variety جونگ سوک در سال 2017 ( چهارشنبه 10 آذر 1395 )
» The Legend Of The Blue Sea OST Part 4 ( چهارشنبه 10 آذر 1395 )
» Lee Jong Suk - Lotte Duty Free magazine. 30/11/2016 ( چهارشنبه 10 آذر 1395 )
» 29/11/2016 Lee jong suk at Burberry event in Seoul ( چهارشنبه 10 آذر 1395 )
» Lee Jong Suk/Lotte Duty Free New Updates ( چهارشنبه 10 آذر 1395 )
» VKC visitkoreacommittee Weibo updated 30/11/2016 ( چهارشنبه 10 آذر 1395 )
» Eider New Updates ( چهارشنبه 10 آذر 1395 )
» Innisfree New Updates ( چهارشنبه 10 آذر 1395 )
» The Legend Of The Blue Sea Fanart ( چهارشنبه 10 آذر 1395 )
» LOTBS December Calendar ( چهارشنبه 10 آذر 1395 )
» Korea dispatch IG Update with New Pics /The Legend Of The Blue Sea ( چهارشنبه 10 آذر 1395 )
» عکس های منتشر شده از مین هو در افسانه ی دریای آبی ۲۸\۱۱\۲۰۱۶ ( دوشنبه 8 آذر 1395 )