بزرگترین فنکلاب ایرانی لی مین هو و لی جونگ سوک

Bell Separation - Part 36

نویسنده : ☆ ♕Sunshine ☆♕ | تاریخ : 12:53 ق.ظ - جمعه 28 آبان 1395


سلام دوستـــــــــــــــان

با قسمت جدید در خدمتتون


این قسمت در هم پیچیده


سریال های کره ای رایگان


نظر در  پست بالا

Save
قسمت سی و ششم
بیمارستان/دفتر جون پیو/جون پیو و نام دال

نام دال:میخوام توافقی که بین ما بود و به هم بزنیم
جون پیو خندید و گفت:هیچ معلوم هست چی میگی ؟
نام دال:ما تصمیم گرفتیم که دیگه محصولات آزمایشگاهی و تولید نکنیم،امروز صبح دستور دادم تولیدات و لغو کنن
جون پیو:تو چکار کردی؟میدونی این چقدر برای ما مهم بود؟
نام دال:راستش نمیدونم چطوری توضیح بدم ،اما قبلش ازتون میخوام با من صادق باشید
جون پیو عصبی شد و گفت:رک و پوست کنده بگو چه غلطی داری میکنی
نام دال:کسی که چند ماه پیش به جون شماء قصد کرد چو جین وو بود درسته؟
جون پیو پر از ابهام و فکر بهش خیره شد و نام دال گفت:اون اینکار و کرد چون شما از کارهاش سر در آوردین درسته؟جدا از اینکه توی محیط کاریتون دوست های خوبی به نظر میرسید اون با شما اینکار و کرد
جون پیو:تو این چیزا رو از کجا میدونی؟
نام دال:من پسر خونده ی کیم سو رین هستم
جون پیو:چی؟سو رین؟دختر دکتر کیم چو وول؟
نام دال سرش و تکون داد و جون پیو گفت:چطور همچین چیزی ممکنه
نام دال:شما اولین نفری هستید که این قضیه رو متوجه شدید حتی زودتر از چو جین وو
جون پیو:دقیقا تو بیمارستان من چکار میکنی؟
نام دال خندید و گفت:یادتون رفته؟شما شخصا برای من فکس کردید که به تیم بیمارستان بپیوندم،اما نگران نباشید،شاید تا دیروز دشمنتون بودم ولی الان دیگه نیستم
جون پیو:منظورت چیه؟
نام دال:برای اینکه چو جین وو رو زمین بزنم،از اونجایی که فکر میکردم شما دو نفر رابطه ی نزدیکی دارید من هم سعی کردم به شما نزدیک بشم،میخواستم هر دوی شما رو زمین بزنم
جون پیو:دقیقا قصدت چیه؟
نام دال پاکتی روی میز گذاشت و گفت:میخوام توافق همکاری در تولیدات ازمایشگاهی و لغو کنیم
جون پیو:حتما توضیحی برای اینکار داری؟
نام دال:اگر علاقه دارید میتونم زنگ بزنم تا تولیدات دوباره و شروع کنن،اما اگر این کار و بکنم شما و بیمارستان اسیب میبینید،تو محصولات ما موادی هست که اگر فروشنده ها استفاده کنند ظرف چند ساعت عوارض جانبی بدی روی پوستشون ایجاد میشه و میتونم بگم در عرض یک روز تمام شهرت و اعتبار این بیمارستان بعد از چندین سال به زیر کشیده میشه و اون وقت تنها کسی که میتونه نجاتش بده منم،اگر میخواید همه چیز و به من واگذار کنید من با کمال میل قبول میکنم
جون پیو:داری من و دست میندازی؟
نام دال:دکتر لی من فقط دارم میگم که تمام نقشه های چندین ساله ام و خراب میکنم تا به شما بپیوندم،هر دوی ما با هم راحت تر میتونیم چو جین وو رو زمین بزنیم
جون پیو:پس تو میخواستی آبروی من و بیمارستانم و ببری و خودت و پیروز میدون بکنی؟
نام دال:به خاطر کاری که میخواستم بکنم عذر میخوام من میدونم همین الان هم دارم یک ریسک بزرگ میکنم و ممکنه شما از پشت به من خنجر بزنید
جون پیو پوزخندی زد،برگه ها رو از توی پاکت بیرون اورد ،نگاهی بهشون انداخت ،شروع به خوندن کرد و زیرش و امضا زد و گفت:حواست و جمع کن چون من مراقب همه چیز هستم
نام دال:خیالتون راحت باشه دکتر
-----------------------------------
خانه ی پارک/شی جین/ناتالی/مین هیوک
با خوشحالی پاش و روی پاش انداخته بود و زیر نور افتاب روی چمن ها دراز کشیده بود و آبمیوه اش و مینوشید که مین هیوک گفت:یه وقت خسته نشی سینیوریتا
شی جین لبخندی زد،دستاش و که زیر سرش گذاشته بود از هم باز کرد و گفت:نه دارم از این نور زیبا انرژی میگیرم
ناتالی لبخندی زد و گفت:تو خیلی پر انرژی هستی دختر
شی جین نگاهی به ناتالی کرد،چشمکی زد و گفت:میدونم
مین هیوک خندید و گفت:خیلی خب خانم منبع انرژی،میتونی امشب ما رو یه جایی ببری؟
شی جین سریع نشست سر جاش و گفت:کجا؟
مین هیوک:میخوایم عصر بریم پیک نیک و یه دور اسب سواری کنیم
شی جین نگاهی به ناتالی انداخت و گفت:بلدی؟
ناتالی خندید و گفت:من دختر تگزاسم شی جین،اونجا هر خانواده ای اگر پولدار باشن یه آغل اسب دارن،منم از بچگی عاشق اسب سواری بودم
شی جین دستاش و به هم کوبید و گفت:این عالیه...اوم چطوره چند نفر و با خودمون ببریم
مین هیوک:کی؟
شی جین:دو هیون و یونا،هیون وو،جون سو و عشقش
مین هیوک لباش و کج کرد و گفت:ایشش
شی جین روش و کرد به سمت ناتالی و گفت:نظر تو چیه؟بهتر نیست همه با هم باشن تا با این تعداد کم بریم؟
بعد روش و کرد به مین هیوک و گفت:تازه اینجوری ناتالی میفهمه کره ای ها چطوری پیک نیک میرن و خوش میگذرونن
مین هیوک و ناتالی به هم نگاهی کردن و لبخندی زدن،مین هیوک گفت:باشه پس خبرشون کن
شی جین با خوشحالی گفت:خیلی خوبه،فکر کنم اینبار بتونم سوجو بخورم
مین هیوک داد زد:چی؟؟؟؟نخیر نمیتونی
شی جین زبونش و بیرون اورد و گفت:چرا میتونم،تازه من قبلا خوردم یادت رفته؟
مین هیوک شوکه شد و گفت:هان؟
شی جین بلند شد و گفت:من میرم زنگ بزنم
ناتالی رفتن شی جین و تماشا کرد و گفت:اون بلده اسب سواری کنه
مین هیوک ابروهاش و بالا انداخت و گفت:میتونم بگم بهتر از ما،اون برنده ی مسابقات هر ساله ی اسب سواریه
ناتالی:پس یه مسابقه ی جنجالی تو راهه...آه سوجو چیه؟
مین هیوک خندید و گفت:یه جور مشروب کره ای،آه عرق کره ای که بهش میگن سو جو
ناتالی:اوه که اینطور
----------------------------------------
خانه ی دوهیون/یونا و دوهیون
در اتاقش و باز کرد و اومد تو و داد زد:چرا جواب تلفنت و نمیدی؟
دو هیون که مشغول کتاب خوندن بود و اصلا متوجه حضور یونا نشده بود با صدای دادش از جاش پرید و گفت:چته دختر
یونا:یه نگاه به گوشیت بکن میفهمی چه خبره
دو هیون نیشش و باز کرد و گفت:داشتم کتاب میخوندم
یونا:بلند شو باید بریم جایی
دو هیون:کجا؟
یونا با خوشحالی گفت:شی جین زنگ زد و همه امون و به پیک نیک دعوت کرده
دو هیون:پیک نیک؟چه خبره؟
یونا:دوست مین هیوک از آمریکا اومده
دو هیون:اوه مای گاد
یونا:میریم دیگه؟
دو هیون به قیافه ی بامزه ی یونا نگاه کرد و گفت:وقتی تو میخوای چرا نریم
--------------------------------
بیمارستان/اتاق جون پیو/جون پیو و جه هی
جه هی وارد اتاق شد و گفت:با من کار داشتید؟
جون پیو بدون اینکه نگاهی بکنه گفت:آره بیا تو
جه هی در و بست و نزدیک تر شد و جون پیو گفت:میتونی بشینی
جه هی مقابل میز جون پیو ایستاد و گفت:راحتم
جون پیو نیم نگاهی بهش انداخت و گفت:دارم درخواست انتقالت و به بیمارستان شعبه میدم،احتمالا تا دو،سه روز دیگه بتونی بری،صدات کردم که بگم زودتر وسایلت و جمع کنی
جه هی شوکه شد و گفت:منظورتون چیه؟من هنوز از دوره ام مونده
جون پیو پوزخندی زد و گفت:میدونم،باقی دوره ات و همونجا انجام میدی
جه هی:شما نمیتونید اینکار و با من بکنید
جون پیو به صندلیش تکیه داد،به جه هی خیره شد و گفت:چرا دقیقا من میتونم اینکار و بکنم،من رییس بیمارستانم
جه هی:فقط برای اینکه من جلوی چشمتون نباشم دارید اینکار و میکنید
جون پیو:خوبه که دلیلش و به خوبی میدونی
جه هی با ناراحتی گفت:این بی انصافیه،فقط به این خاطر که بهتون علاقه دارم دارید من و میفرستید اونجا که جلوی چشمتون نباشیم
جون پیو:ببین جه هی،در حال حاضر این بهترین کاریه که میشه کرد
جه هی:شما فقط اگر بخواید کسی و تنبیه کنید یا از اخراجش جلوگیری کنید میفرستیدش اونجا،اونجا هیچ آینده ای برای من نیست به غیر از بیمارهای اورژانسی
جون پیو:برای یه دکتر حتی یه مریض ساده میتونه بهترین باشه برای آینده اش،این و فراموش نکن،اونجا با بیمارایی که میان خیلی چیزا یاد میگیری و انقدر سرت شلوغ میشه که این عشق مسخره از ذهنت میپره
جه هی با جدیت تمام گفت:شما با اینکارا نمیتونید عشق من و از بین ببرید و نابودش کنید،عشق من به شما چیزی نیست که در عرض دو روز به وجود اومده باشه و بخواد در عرض دو روزم از بین بره،برای اینکه من و جلوی چمشتون نبینید بهتره من و بکشید
جون پیو داد زد:بسه جه هی،انقدر مزخرف برای من نباف،همین که گفتم وسایلت و جمع کن و برای رفتن آماده باش
جه هی بضش و قورت داد و گفت:باشه جون پیو شی،هر چی که شما میگید،من میرم،اما وقتی بهتون نگاه میکنم و درد کشیدن و غذاب و توی چشم هاتون میبینم قلبم درد میگیره و به این فکر میکنم حتی لایق این نیستم که تو این موقعیت نکیه گاهی باشم تا بهش تکیه کنید و این همه ی وجودم و میسوزونه ولی برای اینکه شما راحت باشید حاضرم هر کاری بگید انجام بدم
جون پیو دست هاش و مشت کرده بود و به زور خودش و کنترل میکرد تا کاری انجام نده که جه هی آروم و بی سر و صدا از اتاق بیرون رفت...جون پیو با عصبانیت عینکش و از چشمش در آورد و روی میز پرت کرد و زیر لب گفت:من باید چکار کنم
--------------------------------------
پیک نیک/همگی با هم
جون سو کنار مین هیوک ایستاد و گفت:چی شده؟
مین هیوک متعجب گفت:هوم؟
جون سو خندید و گفت:به تو نمیاد از اینکارا بکنی
مین هیوک سرش و پایین انداخت و گفت:من حرفی ندارم
جون سو لبخندی زد،دستش و زد روی شونه ی مین هیوک و گفت:موفق باشی
بعد م به سمت مه اری رفت که کنار دو هیون و یونا نشسته بود،مین هیوک هم نگاهی به اطراف انداخت با دیدن ناتالی و شی جین که به سمت اصطبل میرفتند به طرفشون دوید ،خودش و بین هر دو جا داد و دستش و دور گردن ناتالی و شی جین نداخت و گفت:بدون من کجا میرید؟
شی جین:یه مسابقه ی کاملا زنونه
مین هیوک:هان؟
ناتالی:من و شی جین میخوایم مسابقه بدیم هر کی ببازه
شی جین پرید وسط حرفش و گفت:نه هر کی ببره
مین هیوک:چی؟
ناتالی خندید و گفت:هر کی ببره باید 5 تا بطری سوجو رو تنهایی بخوره
مین هیوک که گیج شده بود گفت:معمولا هر کی ببازه باید جریمه بشه
ناتالی هم زد زیر خنده و گفت:اره میدونم،اما خب این روش من و شی جینه
مین هیوک:یه چیزی این وسط مشکل داره؟
شی جین سریع پرسید:چی؟
مین هیوک نیشخندی زد،خیره شد به شی جین و گفت:تو نمیتونی مشروب بخوری پس بهتره ببازی
شی جین:آنی،من میبرم و میخورم
مین هیوک:اذیت نکن شی جین
شی جین:ایششش تو داری اذیت میکنی
مین هیوک:اومدیم پیک نیک نمیتونم نگران تو باشم
شی جین زبونش و بیرون آورد و گفت:لازم نیست نگران باشی،من قبلا خوردم و اگه قبلا نمیخوردم اون شب با تو نمیخوابیدم
مین هیوک شوکه شد و گفت:اون شب فقط یه بطری آبجو خوردی
شی جین خندید و گفت:آنی،قبلش با جون سو آپا یه شیشه خوردم
مین هیوک داد زد:چطور میتونه همچین بی فکری ای بکنه
شی جین دستش و دور گردن مین هیوک حلقه کرد،خودش و لوس کرد و گفت:بادیگارد من کیه؟
مین هیوک:این روش کارساز نیست
لبای شی جین آویزون شد و گفت:تا ناراحت نشم هیچ اتفاقی برام نمیفته،چون خوشحالم،پس لازم نیست بادیگارد مهربونم نگرانم بشه،اُکی؟
مین هیوک:آیییش،آراسو آراسو
شی جین لبخندی زد،گونه ی مین هیوک و بوسید و گفت:بریم
شی جین و ناتالی راه افتادن که مین هیوک گفت:پس منم مسابقه میدم
شی جین برگشت به سمشت و گفت:فقط برای اینکه من نبرم داری اینکار و میکنی
مین هیوک شونه اش و انداخت بالا و گفت:خب ...شاید
شی جین ژست مغرورانه ای به خودش گرفت و گفت:هیچ کدومتون نمیتونید من و ببرید،باشه قبول تو هم هستی،ناتالی تو که مشکلی نداری؟
ناتالی نگاهی به مین هیوک کرد و گفت:اووم نه
-------------------------
هر سه به محل اسب ها رسیدن و شی جین سریع رفت سراغ اسب خودش و کیسه ای که با خودش آورده بود رو زمین گذاشت و از توش هویجی بیرون آورد ،با عشق و علاقه به اسبش نگاه میکرد و هویج و بهش میداد و گفت:هر اسبی که بخواین میتونید بردارید
ناتالی و مین هیوک دونه دونه به اسب ها نگاه میکردن که شی جین با دیدن ناتالی که رو به روی آخرین بارگاه اسب ایستاده بود به سرعت گفت:بیخیال اون اسب شو
ناتالی:چرا؟
شی جین:اون هنوز رام نشده،یه اسب وحشیه...اه تو غرب وحشی بهش چی میگن،یه موستانگه(به اسب های وحشی تو غرب وحشی آمریکا که کابوها و مزرعه دارها زندگی میکنن هنوز گونه هایی از اسب وحشی هستن که بهش موستانگ میگن)
ناتالی متعجب گفت:جدا یه موستانگه؟برای چی اینجاست؟
شی جین شونه هاش و بالا انداخت و گفت:نمیدونم کی اون و آورده ،فقط شنیدم یه نفر کلی هزینه کرده تا اون و به اینجا بیاره و رام کنه ،بعضی از مسئول های اینجا میگن میخواد اون اسب و به یه نفر هدیه بده
ناتالی با ناراحتی به اسب که شیهه میکشید و توی اون جای کوچیک دنبال راه فراری میگشت گفت:گناه داره،اون باید الان تو غرب باشه پیش همنژادهای خودش
شی جین هم با ناراحتی آهی کشید و گفت:آره درسته،اما خیلی دوست دارم یه بار سوارش بشم
مین هیوک با شنیدن این حرف از شی جین به سمتش اومد و گفت:بهتره این فکر به کله ات نزنه
شی جین:یعنی نمیتونم؟
مین هیوک:نمیگم از پسش برنمیای،دارم میگم خطرناکه
شی جین صورتش و در هم کرد و گفت:اراسو
---------------------------
هر سه اسب هاشون و برداشتن و در حالی که سوار شده بودند آروم به سمت بقیه جایی که نشسته بودند رفتند،یونا با دیدنشون به جمع گفت:خبریه؟
بقیه هم به همون سمت نگاه کردن و جون سو گفت:حتما شی جین بازم میخواد مسابقه بده
مه اری با ترس گفت:این موقع شب؟
جون سو هم با نگرانی گفت:اگه زودتر میفهمیدم خودمم یه اسب برمیداشتم
شی جین جلوتر از بقیه به سمتشون اومد و با خوشحالی گفت:بهتون خوش میگذره؟
یونا با بدخلقی گفت:مثل اینکه به تو بیشتر خوش میگذره،من و اینجا تنها گذاشتی
شی جین:یااااا این همه آدم کنارته،دوست داری با من بیای سواری
دو هیون،یونا رو تو بغلش کشید و گفت:هانده،اجازه نمیدم این موقع شب ببریش تو جنگل
شی جین زبونش و بیرون آورد و گفت:میترسی؟
دو هیون سرش و تکون داد و گفت:آره میترسم
شی جین زد زیر خنده و جون سو گفت:خنده دار نیست
بعد روش و کرد به مین هیوک و گفت:عقلتون و از دست دادین؟این موقع شب میخواید برید توی جنگل
شی جین نزاشت مین هیوک جواب بده و گفت:آپا،میریم تو مسیر مسابقه،اونجا همیشه یه چند تایی چراغ روشنه
جون سو آروم و بی سر و صدا روی صندلیش نشست و بدون اینکه به شی جین نگاه بکنه گفت:خیلی خب میتونید برید،بحث کردن بی فایده است
ناتالی و مین هیوک مدام به همدیگه نگاه میکردن و ناتالی زیر لب به مین هیوک میگفت:بهتر نیست ادامه ندیم؟
مین هیوک هم اروم جواب داد:نمیدونم
شی جین با ناراحتی به جون سو نگاه کرد و گفت:هر چی بیشتر میگذره بیشتر میفهمم که مثل یه آدم اضافیم،آبوجی گفته بود فکر کنم وجود ندارم چون بقیه هم همینکار و میکنن،انگار که من وجود ندارم،نمیدونم چرا حس میکنم شما هم مثل بقیه شدید
مه اری با ناراحتی نگاهی به جون سو و بعد به شی جین انداخت و گفت:شی جین عزیزم ،جون سو منظورش این نیست
شی جین اب دهنش و قورت داد و گفت:منظورش و فهمیدم
بعدش فریادی کشید،پاهاش و تکونی داد و به سمت جنگل راه افتاد..
ناتالی با نگرانی گفت:منظور شی جین چی بود؟
مین هیوک که نگاهش به جون سو بود گفت:بعدا توضیح میدم
یونا که تمام حواسش به شی جین بود با نگرانی بلند شد و گفت:اون به سمت خط مسابقه نرفت
جون سو از جاش پرید و مین هیوک هراسون چرخید و جون سو گفت:دقیقا از کجا رفت؟
یونا دستش و به سمتی که شی جین رفته بود نشونه گرفت و گفت:اونجا
جون سو رو کرد به ناتالی و گفت:اسبت و بده
ناتالی سریع از اسب پایین اومد و جون سو سوار شد،نگاهی به مین هیوک انداخت و گفت:میای؟
مین هیوک :میام
-----------------------------------
با عصبانیت روی اسب میتاخت و اجازه میداد اشک هایی که هیچ کس تا به حال ندیده بود سرازیر بشه...بعد از گذشت چند دقیقه اسب و نگه داشت با ناباوری اشک های روی صورتش و پاک کرد،نگاهی به اطرافش انداخت و از ترس چشم هاش گرد شد و زد زیر خنده و گفت:چیزی نیست شی جین،هزار بار اومدی اینجا
دوباره نگاهی به اطرافش انداخت،بغض کرد و گفت:همه جاش شبیه همه
بلند داد زد:پابو(احمق)،تو یه احمقی
با شنیدن صدای خش خش برگ ها از ترس به خودش لرزید،چشم هاش و باز تر کرد و اطرافش و میپایید که با دیدن سه نفر از دور با صدای نسبتا بلندی گفت:مین هیوک....آپا
بهش نزدیک تر شدن و شی جین با دیدن سه تا مرد که هر کدوم چهره های کثیفی داشتن افسار اسب و تو دستش گرفت،یکی از مردها نزدیک تر شد و گفت:کوچولو گم شدی
شیی جین زد زیر خنده و گفت:گم؟ها ها من اینجا رو مثل کف دستم بلدم
مرد نیشخند کثیفی زد و گفت:من میتونم کمکت کنم
شی جین که احساس خطر میکرد،چند قدم عقب تر رفت و مرد جلوتر اومد و شی جین داد زد:جلوتر بیای کشتمت
مرد بلند بلند زد زیر خنده و گفت:ببینید این کوچولو چی میگه
دستش و رو بدن اسبش کشید و با صدای آرومی گفت:فلیکا دختر حالا وقتشه خودی نشون بدی
با ترس و دلهره توام با شجاعت نگاهی به مرد ها انداخت ،افسار اسبش و کشید،اسب پاهاش و بلند کرد شیهه ای کشید و روی دو پا بلند شد و روی مرد فرود اومد،یکی از مرد ها از ترس فرار کرد و شی جین داد زد :بدو فلیکا
اسب و چرخوند و به سرعت از راهی که اومده بود برگشت و با خوشحالی فریاد میزد:آره هیچ کسی نمیتونه حریف من بشه
همون لحظه دو نفر با اسب صد راهش شدن و شی جین بدون اینکه نگاهی بکنه دور زد که جون سو داد زد:همونجا وایستا پرنسس
شی جین با خیال راحت اسب و نگه داشت و به سمتشون رفت که مین هیوک داد زد:عقلت و از دست دادی؟
شی جین:خیلی حال داد
جون سو:برمیگردیم
خودش جلوتر از همه رفت و شی جین و مین هیوک به ارومی پشتش راه افتادن،هنوز راه زیادی نرفته بودن که جون سو گفت:مین هیوک،میشه ما رو تنها بزاری؟
مین هیوک نگاهی به شی جین انداخت و سرعتش و بیشتر کرد و جلوتر رفت،شی جین با اسب کنار جون سو ایستاد،هر دو با هم حرکت میکردن که جون سو گفت:منظورم اون چیزی نبود که تو فکر کردی پرنسس
شی جین چیزی نگفت ،جون سو ادامه داد:من هیچ وقت به خودم اجازه نمیدم مثل یه شی اضافی بهت نگاه بکنم،ازت انتظار نداشتم راجع به من اینجوری فکر بکنی
شی جین:بیانه آپا،فقط این روزا ذهنم آشفته است،گاهی حس میکنم کم اوردم و گاهی با خودم میگم هر چیزی که بشه من توی این مسیر باید رو به جلو حرکت کنم و با موفقیتم به همه ثابت کنم همه چیز شدنیه،لزوما نباید یه دکتر شد،بعدش با خودم میگم شی جین شعار نده،حتی اگه موفق هم بشی تو این خانواده جایی نداری،هیچ کسی حتی براش مهم نیست تو یه وکیل بشی یا استعداد دادستان شدن رو داشته باشی،گاهی فکر میکنم همه ی آدم های زندگیم و باید کنار بزارم و برم،برم و فقط برای خودم زندگی کنم و به هیچ کسی و هیچ چیزی فکر نکنم
جون سو آه عمیقی کشید و گفت:پرنسسم تمام حسی که داری و درک میکنم،تو خیلی شانس آوردی که جون پیو گذاشت کنارش بمونی،اون مغروره و خودخواه حتی اگر بخشیده باشدت این و به زبون نمیاره،اگر باهات مشکل داشت تو رو برنمیگردوند،منم این حس ها رو تجربه کردم،درست مثل تو که من پشتتم تنها کسی که من و حمایت میکرد اومونی بود اما اون زمان ها من انقدر حساس شده بودم که حتی گاهی حرف های اومونی و بد برداشت میکردم،قهر میکردم مثل دیوونه ها به اینجور آدما چی میگن بچه های لوس مامانی
شی جین زد زیر خنده و گفت:یعنی ما بچه های لوسیم؟
جون سو هم چشمکی زد و گفت:نه همچین
شی جین:کومائو آپا،ممنون برای اینکه بهم دلگرمی میدی،این حرفهات من و قوی میکنه،بهم نیرو میده بجنگم
جون سو:من همیشه کنارتم پرنسسم،مطمئن باش بغد با جدیت گفت:از این جور فکرها هم راجع به من نکن
----------------------------------



دسته بندی : داستان من ,

آخرین مطالب

» دانلود سریال The Legenf Of The Blue Sea ( پنجشنبه 11 آذر 1395 )
» Lee Jong Suk’s Ceci Interview 18.Nov.2016 ( پنجشنبه 11 آذر 1395 )
» مصاحبه ی جونگ سوک با مجله ی WKorea 2016 ( پنجشنبه 11 آذر 1395 )
» برنامه ی فن میتینگ های Variety جونگ سوک در سال 2017 ( چهارشنبه 10 آذر 1395 )
» The Legend Of The Blue Sea OST Part 4 ( چهارشنبه 10 آذر 1395 )
» Lee Jong Suk - Lotte Duty Free magazine. 30/11/2016 ( چهارشنبه 10 آذر 1395 )
» 29/11/2016 Lee jong suk at Burberry event in Seoul ( چهارشنبه 10 آذر 1395 )
» Lee Jong Suk/Lotte Duty Free New Updates ( چهارشنبه 10 آذر 1395 )
» VKC visitkoreacommittee Weibo updated 30/11/2016 ( چهارشنبه 10 آذر 1395 )
» Eider New Updates ( چهارشنبه 10 آذر 1395 )
» Innisfree New Updates ( چهارشنبه 10 آذر 1395 )
» The Legend Of The Blue Sea Fanart ( چهارشنبه 10 آذر 1395 )
» LOTBS December Calendar ( چهارشنبه 10 آذر 1395 )
» Korea dispatch IG Update with New Pics /The Legend Of The Blue Sea ( چهارشنبه 10 آذر 1395 )
» عکس های منتشر شده از مین هو در افسانه ی دریای آبی ۲۸\۱۱\۲۰۱۶ ( دوشنبه 8 آذر 1395 )